|
|
|
|
|
|
|
|
![]() |
|
|
یک سال پیرتر شدم یا یک سال بزرگتر ؟بنام خدا.... سلام.... گیر ندیدااااااااا..... سر در اینجا نوشته گاهنوشت
خب امروز ١۴ خرداد هست.... در درجه اول.....
رحلت امام خمینی (ره) را به همه پیروان راه او تسلیت می گویم....
از طرف دیگر روز 14 خرداد سال روز اولین اتفاق زندگی من و چشم گشودن من در این دنیای فانی است.... بله،تولد من در این روز اتفاق افتاده.... توی یه روز از روز های خدا... نمی دونم به این سوال چه جوابی باید بدم... امروز که شمع 28 رو فُت کردم نمی دونستم که باید خوشحال باشم و یا اشک بریزم... نمی دونستم یک سال بزرگ تر شده ام و یا یک سال پیر تر... دارم به قله ی اوج جوانی نزدیک می شوم... دارم کم کم به سی سال نزدیک می شوم..... امروز بعد از مدت ها دوباره به مسجد محل رفتم... جالب بود برام... مورد استقبال اکثر اصحاب مسجد قرار گرفتم و همه می گفتند کجا بودی....؟؟؟ تقریباً بعد از 9 ماه رفتم...
راستی از بس خبرهای خوب داشتم داش یادم میرفت... آخر رفتم و مدرک کارشناسیم رو گرفتم (طلسم شکسته شد) روز یکشنبه هم می خوام برم نظام مهندسی برای دادن تقاضا برای کارت عضویت نظام مهندسی استان فارس....
ان شاء الله بتونم شرایطی رو که نسبت به آن در زمانی فارغ التحصیلی به عنوان سوگند نامه خواندم در همه موارد رعایت کنم و انسانی مفید برای خانواده و 100 البته جامعه باشم.... حلال را حرام و یا حرام را حلال نکنم.... ان شاء الله بتوانم....
+
مـ . حـ . عباسی ; ۱٢:٢٦ ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٤
سفرنامه نوروز 1389سال نـــــو مبارکـــــــ ـــــ ـــ ــ ـ کمی دیر شده اما خوب دیگه باید گفت تبریک رو.... خوب می خواستم واسی تفریح و تنفس و کمی هم تفکر به یه مسافرت برم... با توجه و به زمان سفر،مقصد رو جنوب تعیین کردم... و استان و شهر بوشهر.... خوب محل اقامت هم هتل دلوار بوشهر واقع در میدان شهرداری در شهر بوشهر... محیط هتل بسیار دلنشین بود و رزرو اتاق هم با کمی پیشرفت به صورت اینترنتی و از اینجا انجام داده بودم و پیش پرداخت هم از طریق شبکه شتاب بود (خیلی خارجی بوداااا)
خوب... تونستم این دفعه غروب خورشید رو هم بیبینم... همسفرم هم مادرم... مثل همیشه... باز هم میم مثل مادر.... خوب فکر کردن در این فضا خوب بود و همچنین شیرین... و صد البته نتیجه گیری آن... خوب اگر تا خرداد جایی مشغول کار نشدم... تصمیم به رفتن به دوره کارشناسی ارشد می گیرم... و آن هم در خارج از کشور،کشور دوست و برادر،مـالـــــــــــزی.... دو تا دانشگاه هم مد نظرم قرار گرفت... اولی... دانشگاه University Putra Malaysia یا همان UPM دومی... دانشگاه University Technology Malaysia یا همان UTM حالا ببینیم چه میکنیم... از خرداد زبان انگلیسیم رو قوی می کنم و میرم برای گرفتن مدرک زبان مورد نیاز که "نمره ی آیلتس: 6.0 و بالاتر / تافل آی بی تی: 79 و بالاتر / تافل کاغذی: 550 و بالاتر" حالا تا بیبینیم چه میکنیم.... اما رفتن از دوره کارشناسی به کارشناسی ارشد رفتنم حتمی است...
خوب بخش فکر و برنامه ریزی آینده حل شد و بخش دوم سفرم آغاز شد و اون هم سیاحتی بودن اون بود و رفتن به شهر گناوه برای خرید و تفریح... دریای زیبا و ساحل ماسه ای قشنگ که من تماماً اون رو از بوشهر بیشتر پسندیدم.... و بازارهایی که تمامی نداره... من یک روز بیشتر برنامه نداشتم برای موندن اما برای خرید در این شهر باید بیش از یک روز وقت گذاشت.... خدا رو شکر سفری دلنشین رقم خورد... یک سفر دیگر هم در راه است... بزودی به روز می کنم... سعی می کنم که کمی پیوسته تر بنویسیم...
+
مـ . حـ . عباسی ; ۱٠:۱٦ ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱/٢٠
خودمان،خودمان ،خودمانبه دنبال مقصریم؟؟؟؟!!!!! خودم،خودت،خودش.... خودمان بر خودمان سخت می گیریم.... خودمان بعد حسرت می خوریم که ای کاش سخت نمی گرفتیم....
خودمان به دنبال ناممکن ها می خواهیم برویم... خودمان بعد می فهمیم که خودمان را گول زدیم....
خودمان از کاه،کوه می سازیم.... خودمان حالا با کوهی به عظمت یک کاه روبرو می شویم....
خودمان،خودمان،خودمان،خودمان....
هم اکنون برای نتیجه گرفتن دیر است.... کافی سن و سالتون یه نموره بره بالا.... هر چی به ٣٠ نزدیک بشیم کم کم متوجه می شوید که مدت ها است که دارید اشتباه می کنید... و خیلی طول می کشد که به این نتیجه برسیم و برگردیم... اما دیگر کمی دیر شده است... و باز هم قبول نمی کنیم و خودمان را گول می زنیم.....
اشتباه را بپذیر....
نمی دانیم.... اما به گمانم می خواهم زندگی را انتخاب کنم... می خواهم مابقی عمرم را زندگی کنم و وارد زندگی شوم... همچنین کار و در ادامه شاید ازدواج و بعد شاید دوباره پرواز....
پرواز به سمت تعالی.... پرواز.... پرواز.... پرواز.... پرواز....
+
مـ . حـ . عباسی ; ۱:۳۱ ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۸
تمام شد...خوب دیگه امتحانات ما هم تمام شد و فقط باید منتظر نتیجه باشم... ٢ تا درس برای تک درس باقی مانده که اون رو هم وقتی تمام نمره های ما ثبت شد در دستور کار قرار می گیره و تمامممممممممممممم....
خیلی خسته هستم و این روزها هم به دنبال اتمام دوره کارآموزیم هستم... و بعد از اون هم بستن پروژه راهسازی با نرم افزار اتوکد لند دسک تاپ...
جاتون خالی یه فال حافظ هم زدیم امروز.... این اومد:
به آب روشن می عارفی طهارت کرد علی الصباح که میخانه را زیارت کرد همین که ساغر زرین خور نهان گردید هلال عید به دور قدح اشارت کرد خوشا نماز و نیاز کسی که از سر درد به آب دیده و خون جگر طهارت کرد امام خواجه که بودش سر نماز دراز به خون دختر رز خرقه را قصارت کرد دلم ز حلقه زلفش به جان خرید آشوب چه سود دید ندانم که این تجارت کرد اگر امام جماعت طلب کند امروز خبر دهید که حافظ به می طهارت کرد
و تعبیر این فال: دعا و نماز بی ریا و صادقانه به درگاه خداوند تو را به هدف نزدیک می کند. به دینداران ریاکار اعتماد نکن. صداقت رمز پیروزی است. با دوستان صمیمی و صادق باش. دو هفته ی دیگه یا بعد از جشن فارغ التحصیلی می رم یه سفر برای راحتی اعصاب و تصمیم گیری های آینده... منتظر باشید...
+
مـ . حـ . عباسی ; ۸:۳٧ ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۳
ـ اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ (عَلَیْهِ السَّلامُ)ـالسَّلامُ عَلیکَ یا اَباعَبدِالله وَ عَلی الاَرواح ِالَّتی حَلَّت بِفِنائِک، عَلَیکَ مِنِّی سَلامُ اللهِ اَبَدًا مَابَقیتُ وَ بَقی الَیلُ وَ النَّهار، السَّلامُ عَلَی الحُسَین وَ عَلَی عَلی بن ِالحُسَین وَ عَلَی اَولادِ الحُسَین وَ عَلَی اَصحَابِ الحُسَین وَ رَحمَة ُاللهِ وَ بَرَکَاتُه به مدت ١٠ روز بخش صوتی وبلاگ من متصل به حرم مطهر رضوی است و مراسم آن مکان مقدس به شکل زنده در وبلاگ پخش می شود
+
مـ . حـ . عباسی ; ۸:٢۸ ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٦
|
||